به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ در دورانی که زندگی با شتابی فراتر از توان کودکان در حال تغییر است، والدین بیش از هر زمان دیگری با این پرسش اساسی مواجهاند که نسل امروز برای موفقیت در آینده به چه نیاز دارد. آیا آینده آنان با حجم درسها و نمرهها ساخته میشود، یا با تجربههایی که عمیقاً احساس امنیت، عشق و قدرت درونی را در آنها زنده نگه میدارد؟
گفتوگو با دکتر شیرین ولیزاده، متخصص روانشناسی تربیتی، پاسخی روشن به این پرسشها ارائه میدهد؛ پاسخی که بیش از هر چیز اهمیت روابط انسانی و کیفیت تجربههای عاطفی دوران کودکی را یادآور میشود.
مهارتهایی که شالوده آینده را بنا میکنند
دکتر شیرین ولیزاده با اشاره به نتایج پژوهش ۸۰ ساله و معتبر دانشگاه هاروارد توضیح میدهد که موفقترین افراد بزرگسال، آنهایی بودهاند که در کودکی از روابط عمیق و مهارتهای عاطفی برخوردار بودهاند.
او تأکید میکند که سه توانایی بنیادی، ستونهای اصلی رشد آیندهساز را شکل میدهد: «نخست، کودک بتواند احساسات خود را بشناسد و مدیریت کند؛ دوم، قدرت همدلی و ارتباط مؤثر با دیگران را تجربه کند؛ و سوم، نیروی استقامت و ذهنیت رشد در او تقویت شود و بیاموزد پس از هر شکست دوباره برخیزد. »او معتقد است این سه توانایی مهمتر از هر محتوای آموزشی رسمی در مدارس هستند و زیرساخت اصلی موفقیت در بزرگسالی را شکل میدهند.
ریشهدار کردن مسئولیتپذیری و خودباوری از سالهای نخست زندگی
به باور او، مسئولیتپذیری و اعتمادبهنفس در کودکان نه محصول برنامههای پیچیده، بلکه نتیجه مجموعهای از رفتارهای ساده و مداوم در خانه است. ولیزاده توضیح میدهد:« اگر از همان سه تا چهار سالگی به کودک کارهای واقعی و کوچک سپرده شود—کارهایی مانند آب دادن به گلدان یا جمع کردن وسایل شخصی—و او پس از انجام مسئولیت، با شوق و آغوش والدین مواجه شود، احساس ارزشمندی و تأثیرگذاری در وجودش شکل میگیرد.»
او ادامه میدهد:« والدین باید توجه خود را از نتیجه به تلاش کودک منتقل کنند؛ یعنی به جای تحسین نمره ۲۰، لحظات تلاش، پشتکار و دقت او را برجسته کنند. از نگاه او، همین دو اقدام به ظاهر ساده است که مسئولیتپذیری و خودباوری را به ریشههایی ماندگار در شخصیت کودک تبدیل میکند.»
خانه و مدرسه؛ دو جهان کودک و ضرورت گفتوگوی محبتآمیز میان آنها
ولیزاده با واقعبینی توضیح میدهد:« بسیاری از معلمان به دلیل نظام آموزشی گذشته، مهارتهایی مانند تفکر انتقادی را نیاموختهاند و بسیاری از والدین هم نمیدانند چگونه با کودک گفتوگو کنند تا عزتنفس او تقویت شود.»
او با وجود این چالشها معتقد است که حتی در همین شرایط موجود میتوان گامهای بزرگی برداشت. او میگوید:« نقش خانواده بیش از هر چیز این است که به کودک احساس تعلق و دوستداشتنی بودن بیقید و شرط بدهد؛ احساسی که نباید وابسته به نمره، رفتار یا عملکرد او باشد. از سوی دیگر، وظیفه مدرسه این است که حداقل یک محیط امن و منظم فراهم کند؛ محیطی که کودک در آن بتواند معنای همکاری، احترام و ارتباط اجتماعی را تجربه کند.»
او برای هماهنگی این دو نهاد نیز راهکاری عملی ارائه میدهد: «به جای آنکه والدین و معلمان منتظر باشند یکدیگر به شرایط «ایدهآل» نزدیک شوند، بهتر است خودشان نخستین قدم را بردارند.»
او توصیه میکند:« والدین در جلسات مدرسه با حمایت و مهربانی از معلم استقبال کنند و معلمان هم تماسهایی داشته باشند که فقط برای بیان نکات مثبت کودک باشد، نه انتقال شکایت.»به گفته او، وقتی کودک میبیند خانه و مدرسه—دو جهان اصلی زندگیاش—با مهربانی و احترام با هم تعامل میکنند، احساس امنیت، قدرت و ارزشمندی در او تقویت میشود؛ و همین احساسها، مهمترین آموزگاران تفکر انتقادی، اعتمادبهنفس و رشد شخصی هستند.
چالشهای امروز کودکان و راههای عبور از آنها
ولیزاده توضیح میدهد که سه مانع اصلی، مسیر رشد کودکان امروز را دشوار کرده است:«نخست، حضور افراطی گوشی، تبلت و فضای مجازی که کودک را از بازی واقعی و دوستیهای حقیقی دور میکند. دوم، نمرهمحوری و مقایسه دائمی که کودک را به این باور میرساند که ارزش او با عدد امتحان تعریف میشود. و سوم، استرسها و گلایههای مداوم والدین که ناخواسته به قلب کودک منتقل میشود و احساس امنیت او را تضعیف میکند. »
این روانشناس تربیتی برای عبور از این مشکلات، سه توصیه اساسی دارد: «بهتر است کودک تا حدود دوازده یا سیزده سالگی گوشی هوشمند نداشته باشد و والدین نیز روزانه زمانی کوتاه را صرف بازی واقعی با او کنند؛ تشویق باید متوجه تلاش باشد نه نتیجه؛ و والدین باید بکوشند در حضور کودک آرامش بیشتری نشان دهند و او را با دیگران مقایسه نکنند. همین سه اقدام کافی است تا استعداد واقعی کودکان شکوفا شود.»
موفقیت در چهلسالگی، از محبت امروز میجوشد
در پایان گفتوگو، ولیزاده پیامی صمیمی اما عمیق برای والدین و معلمان دارد. او یادآوری میکند که موفقیت حقیقی کودکان در آینده نه به نمرههای عالی و نه به شغلهای مهم وابسته است؛ بلکه به این وابسته است که وقتی در چهل سالگی به گذشته نگاه میکنند، هنوز دلشان بخواهد کنار والدین بنشینند، دستشان را بگیرند و بگویند: «من در زندگی احساس تنهایی نکردم.»
از نظر او، مسیر رسیدن به چنین آیندهای از اقدامی بسیار ساده آغاز میشود:« اینکه والدین روزانه تنها ده دقیقه گوشی را کنار بگذارند، کنار کودک روی زمین بنشینند، او را در آغوش بگیرند و با صدایی آرام بگویند: «تو دقیقاً همینجوری که هستی، بهترین هدیه زندگی منی.» همین ده دقیقه میتواند آینده یک کودک را روشن کند.»
